تولدت مبارک...❤

شب تولدم

پیر شدیم رفت....

اخ اخ اخ

چه حسرتایی...

ی کامنت خیلیییی خوشگل یه نفر واسه پست قبلم گذاشته بود...اومدم تاییدش کنم حذفش کردم...فقط خواستم بگم ممنونممم دوست عزیز...خیلی حالمو خوب کرد

تصمیم

گاهی اوقات مجبوری یه تصمیم بگیری....

و هر روز بغضو تو گلوت جمع کنی...

روز ننگین

تولدمان نزدیک است و چهره مان همچنان همانند پوکر...از نزدیک شدن ب تولدمان هیچ دل خوشی نداریم ک هیچ! مدام هم میخواهیم از ب یاد آوردن این روز ننگین فرار کنیم...

آرزوهام

یسری آرزوهام هستن هر چقدرم کوچیکن ولی بازم تو ذهنت محاله...

مثلا دوست دارم یه شب صدام کنی بگی بیا بریم رو پشت بوم...یه زیرانداز پهن کنیم با دوتا بالشو دوتا فنجون چای داغ....

دراز بکشیمو به ستاره ها نگاه کنیم...

همینجوری ک خیره ب آسمونیم باهم حرف بزنیم...

بگیم بگیم بگیم تا خوابمون ببره...

اخ اخ اخ...

سکوت

باید به حرف آدما خوب دقت کرد؛

اما به سکوتشون بیشتر!

حرفایی ک زده نمیشن سمی ترن

بی صدا میکُشَن...

هم تو رو...هم...

دوسش دارم

بقیه آدما رو نمیدونم

ولی از ی جایی به بعد تصمیم گرفتم ک

حواسم باشه بهش بد نگذره و کم نخوابه

حواشم باشه نذارم کسی ناراحتش کنه

اگه یکی گفت ببین میخوام یچیزی بگم ولی ناراحت نشو، گوشامو بگیرم و با تموم قدرت بدوم و دور شم ازش(:

حواسم باشه کی خوشحالش میکنه و اونا رو نگه دارم پیشم!

حواسم باشه گشنه نمونه، چی هوس میکنه،

حواسم باشه چیزی ب دلش نمونه، از زمانش درست استفاده کنه

کمکش کنم، دلداریش بدم، تا قوی باشه و ب اهدافش برسه...

خلاصه تصمیم گرفتم خودمو خعلی دوست داشته باشم و بهش اهمیت بدم که شبا ک سرمو میزارم رو بالش وقتی نگاش میکنم چش قلبی نگاش کنم(؛

اگ اسمش عشق نیست پس چیه؟